هر کسی که شروع به نوشتن میکنه میخواد یه چیزی رو برای خودش و یا یه عده ای از مردم منعکس کنه ... این که آدم خودش رو یا دیگران رو مخاطب قرار می ده تا از افکار و از دستاورد ها و حتی بازنویسی نوشته های دیگران مطلع کنه ، یعنی در تلاش هست تا یه پلی ایجاد کنه بین رشته افکار و مغز هایی که دارن اون مطلب رو می خونند ...
نوشتن برای من همیشه دغدغه بوده و هست ... خود ذات نوشتن ، جدایی از این که چگونه و از چه بنویسم ... علاقه ی به ادبیات و بعد ها به مسائل اجتماعی و به واسطه ی تحصیل در حقوق ، دیدن چیزی که اسمش را معضل می گذارند و من می گویم زندگی به معنای واقعی ! ( چرا که معتقدم زندگی نه این که خوشحال باشی و همواره لبخند بزنی بلکه یعنی رنج را درک کنی و بتوانی لبخند بزنی ... ) این ها همه باعث شد تا جسته گریخته چیز هایی بنویسم و هم اکنون که در حال نوشتن این سطور هستم این دغدغه بیش از پیش برای من جدی شده و ذهنم را درگیر کرده است .
این را خیلی ها یمان می دانیم که نوشتن باعث توسعه ی مان می شود ، ذهنمان را خلاقیت مان را و درونمان را شخم میزند و زیر و رو می کند و این کلماتی که از ذهن ترواش می کند به مثابه ی بذری می شود که در این زمین شخم زده شده کاشته و حاصل اش و شاید بتوان گفت به زعم من بزرگ ترین حاصل و دستاوردش یک نگاه و دید تازه به خود و به واسطه ی این دید یک نگاه تازه به دنیای پیرامون مان می شود ... امروزه بیش از ان که به هوش در معنای مصطلح و عرفی آن نیاز داشته باشیم ، نیازمند توجه به جنبه های دیگر هوش مانند هوش هیجانی هستیم و همین دست به قلم شدن ها چه برای خود چه برای عموم مخاطب مان این هوش را بالنده تر می کند ... دقیق تر می شویم و حتی در برابر مخالفت ها بیشتر تاب آورده به گونه ای می توان گفت حرفه ای تر برخورد می کنیم .
و شاید بتوان گفت دستاورد نوشتن ابتدا به ساکن همان بذر هایی ست که کاشته می شود و رشد و بالندگی این بذر ها برای من نوعی، می شود درخت هایی که رفتار و گفتار و راه من را به آینده سبز تر کرده و طراوت بیشتری می بخشد .
کانال تلگرام تفکرات روی کاغذ