
پیش نوشت : 1 زن 1 ، بازخوانی یک پرونده ی پیچیده در عین حال ظریف و شکننده به نام زن هست که از این به بعد هر هفته پیرامون یک موضوع حقوقی _ روانشناختی یادداشتی از آن را تقدیم شما سروران می کنم .
" 27 هفت ساله است ، می گوید 5 ماهی می شود که ازدواج کرده ایم ... 3 سال عقد بودیم ... و 5 سال با هم دوست بودیم ... در دوران عقد متوجه مصرف مواد مخدر از طرف همسرم شده بودم ، پیش مشاور رفتیم و مدام تحت نظر بود و هر بار بدون هیچ مانعی آزمایش می داد ، 4 روز پیش خیلی دیر اومد خونه ... باز متوجه شدم مواد مخدر مصرف میکنه ... الان میخوام دیگه ازش جدا بشم ... این پروسه چقدر زمان میبره ، میگن حدود 2 سالی طول میکشه ... درسته ؟؟ میپرسیم که مشکل همسرتون چیه ( از دید شما و نه چیزی که خودش میگه ) جواب میده نمی دونم ما اصلن دعوا و بحث نداریم پسر آرومیه ، ولی خیلی ساده س ... "
با خودم فکر میکنم 5 سال دوستی ، 3 سال دوران عقد و 5 ماه ازدواج ... چرا تصمیم های مهم زندگی مان را برای دقایق پایانی و تلف شده ی بازی قرار می دهیم ... چرا فکر می کنیم همیشه گذر زمان حلال مشکلات ما خواهد بود ... چرا هیچ وقت خودمان را در معرض مسئولیت ها و تصمیم گیری های به موقع قرار نمی دهیم ... چرا فکر می کنیم دوست داشتن برای تمام زندگی کافی ست ... چرا در اغلب مواقع از تفکر فرار می کنیم ... و هزاران هزار چرایی دیگر ....
مشکل زنان این است که جامعه ، رهایی از بند 1 ی پدر (1) را تشویق نمی کند . یک زن با پیدا کردن همسر ، نقش اجتماعی خود را کامل می کند ، دیگر تفاوتی ندارد که فرآیند رشد هویت او ، به لحاظ اهمیت ، در جایگاه دوم باشد .
با نگاهی اغراق آمیز به این موضوع می توان این چنین گفت که جامعه ی ما سعی دارد به دختر نوجوان بقبولاند که حتی اگر نتواند هویت خودش را بسازد ، حتی هنگامی که تصور کند فقط به واسطه ی ارتباط با یک مرد می تواند هویت بیابد ، او باز هم عادی و یک زن واقعی است . در چنین شرایطی ، این زن فقط باید در کنار یک مرد باشد تا احساس کند خودش است . مردی که به راحتی می تواند برایش تجویز کند که او باید چگونه باشد ، باید چه احساسی داشته باشد و باید چطور رفتار کند . اگر این زن آنقدر شهامت داشته باشد که بر طبق باورهای خودش زندگی کند دیگر در نظر مرد ها یک زن " شایسته و لایق " نخواهد بود . در صورتی که نظر مردان برای او مهم باشد ، انتقاد آن ها یا او را دچار بحران هویت می کند یا وادارش می سازد که بار دیگر خودش را با آن ها وفق دهد .
زنان در طول تاریخ همواره ضمیمه ی مردان تلقی شده اند و هواره خوشبختی و عاقبت بخیری ایشان در گرو ازدواج بوده است . یک کنکاش سطحی در قانون گویای جایگاه زن در قوانین و مقررات ما خواهد بود ... این که زن با ازدواج ، آزادی انتخاب مسکن را از دست می دهد . عدم تبعیت از نظر شوهر ، نشوز محسوب می شود و موجب می شود حق نفقه از بین برود . علاوه بر این آزادی عبور و مرور و رفت و آمد در داخل و خارج از کشور نیز از زنان سلب شده است زیرا سفر و رفت و آمد بدون اجازه ی شوهر باعث می شود زن ناشزه محسوب شود و حق نفقه را از دست بدهد . حتی برای ترک کشور و سفر خارجی نیز به موجب قانون گذرنامه ، صدور گذرنامه برای زنان شوهردار موکول به رضایت کتبی شوهر است .
نکته ی قابل تامل و تبعیض آمیز اینجاست که چنین محدودیت و منع قانونی برای مردان وجود ندارد چه مردانی که بدون اطلاع زن و خانواده خود به مملکتی دیگر رفته اند و خانواده ی خود را آواره و سرگردان کرده اند .
ما همواره طوری تربیت شده ایم و اجدادمان به گونه ای به ما آموخته اند که حقوق و هویت خود را در گرو وجود و موجودیت یک مرد بدانیم . زمانی که منتظر هستیم تا کسی بیاید و ما را در زندگی خوشبخت کند این پیام پنهان را به ما القاء می کند که ما و وجود ما به تنهایی برای خوشبخت بودن کافی نیست و حتما باید ضمیمه ی مردی قرار گرفته تا این حس را لمس کنیم ... غافل از این که ورود به زندگی مشترک نیاز به آگاهی های حقوقی ؛ عاطفی و شناختی فراوانی دارد که تنها زمانی می توان آن خوشبختی گفته شده را در آن چشید که زن بتواند هویت مستقل و جدای خود را در زندگی اش احساس کرده و ابراز دارد .
زمانی که بتواند به عنوان یک موجود دارای استقلال و تفکر آزاد برای خود تصمیم گرفته و در زندگی مشترک در بحث های اشتراکی در تصمیم گیری ها شریک شود .
زمانی که زن ها از بند عقده ی پدر مثبت یا منفی رهایی پیدا نکنند و بدان ها القاء شود در ارتباط با یک مرد می توانند هویت نداشته یا گم شده ی خود را بازیابند و باز هم یک زن واقعی تلقی شوند ، اینجاست که با کمترین آگاهی از وضع و شرایط خود این موجودی که همواره به چشم ضمیمه بدان نگریسته شده ، به یک باره طغیان می کند و اینجا باز انگشت اتهام به سوی او روانه می شود که ناشزه است ! لایق نیست ! زن زندگی نیست ! و هزاران هزار عنوان دیگر ...
حال آن که اگر خویشتن اصیل دختران بیشتر تشویق می شد و آن ها کم تر ترغیب می شدند که خود را با خواسته های جامعه وفق دهند ، اگر زنان فقط " ضمیمه ی مردان " پنداشته نمی شدند ، آنگاه همه چیز تغییر می کرد .
___________________
1- درک شما از پدر ، عقده ی پدر را در شما شکل می دهد و همین طور درک شما از مادر نیز عقده ی مادر را در شما شکل می دهد . باید بدانیم هر رویدادی که بار هیجانی زیادی دارد تبدیل به یک عقده می شود .
2- درصورت داشتن هر گونه سوال پیرامون مسائل حقوقی خود من در تماس باشید ( اینجا و در این سفر برای تمام انسان ها به خصوص زنان و کودکان و مسائل حقوقی شان امکان کمک مشتاقانه و با کمال میل فراهم است . )
3- منابع مطالعاتی کتاب تقدیر زنان از ورناکست و حقوق زن از عباس حسینی که در صورت تمایل می تونید مطالعه کنید.
کانال تلگرام
برچسب:
نویسنده: کیان عباسی