آغاز سفر

متن مرتبط با «آگاه» در سایت آغاز سفر نوشته شده است

چطور باید دختر کوچولو هایمان را یک شخصیت زن آگاه و روشن بین تربیت کنیم؟

  • نیلوبلاگ

    نگاهی بر کتاب مانیفست یک فمنیست در پانزده پیشنهاد در خلال جامعه ی خودمان ( ایران)پیش نوشت : این یک تمرین برای مطالعه و نوشتن در زمینه هایی ست که در آن دغدغه مند هستم ، پس در آن چیزی را تایید و تکذیب محض نخواهم کرد و تنها سلسله نوشته ها خوانش هایی ست که شاید یک روز غنی تر و پر بار تر گردد و دراختیار تمام زنان سرزمینم قرار گیرد.سطور آبی نگاه من از نوشته های کتاب و جامعه و زندگی ام هست . مقدمه ی نویسنده :وقتی چند سال پیش یکی از دوستان دوران کودکی ام که حالا بانویی زیبا و قوی شده بود از من پرسید ک...

    ادامه مطلب
  • چطور زن آگاه شویم؟

  • نیلوبلاگ

    فکر می کنم یک ضربه! و سفر به هر شکل و تعریف ممکن از موارد بسیار کاربردی در جدایی از عقده ی مادر باشه . توی جامعه ی ما که وابستگی بین فرزند و خانواده بیشتر از حد نرمال هست چه بسیار گرفتار عقده ی مادر داریم ... که حتی از وجود آن باخبر هم نیستند ! و وقتی آشنا می شوند با خود میگویند ! اها !!! راست می گوید این منم حالا چه کنم ؟و باز اینجا برمیگردیم بر واژه ی آشنا و در عین حال سخت آگاهی ! اصلن به من باشد یک رساله در باب مواهب آگاهی می نویسم ! چرا که پیش نیاز هر اقدامی ست و چه بسیار هستیم اشخاصی که تنه...

    ادامه مطلب
  • چطور باید دختر کوچولو هایمان را یک شخصیت زن آگاه و روشن بین تربیت کنیم ؟

  • نیلوبلاگ

    نگاهی بر کتاب مانیفست یک فمنیست در پانزده پیشنهاد در خلال جامعه ی خودمان ( ایران) پیش نوشت : این یک تمرین برای مطالعه و نوشتن در زمینه هایی ست که در آن دغدغه مند هستم ، پس در آن چیزی را تایید و تکذیب محض نخواهم کرد و تنها سلسله نوشته ها خوانش هایی ست که شاید یک روز غنی تر و پر بار تر گردد و دراختیار تمام زنان سرزم...

    ادامه مطلب
  • چطور زن آگاه شویم ؟

  • نیلوبلاگ

    فکر می کنم یک ضربه! و سفر به هر شکل و تعریف ممکن از موارد بسیار کاربردی در جدایی از عقده ی مادر باشه . توی جامعه ی ما که وابستگی بین فرزند و خانواده بیشتر از حد نرمال هست چه بسیار گرفتار عقده ی مادر داریم ... که حتی از وجود آن باخبر هم نیستند ! و وقتی آشنا می شوند با خود میگویند ! اها !!! راست می گوید این من...

    ادامه مطلب
  • آگاه باشیم و هوشیار !

  • نیلوبلاگ

    چند هفته ی پیش بود که پشت در منتظر بودم تا جلسه رسیدگی با نیم ساعت تاخیر شروع شود ، در آن ازدحام و شلوغی کنارم یک مرد میانسال دست بند به دست با آن لباس آبی راه راه معروف ... ! همراه با سرباز ایستاده بود و مردی دیگر هم همراهی اش میکرد و گویا از دوستانش بود و با هم خوش و بش می کردند . ناگهان آن مرد دست بند به دست رو به همراه کرد و گفت با موبایلت یک عکس از من بگیر ! برای تلگرامم میخوام ... و دستی...

    ادامه مطلب